وطن جان من است
عشق به وطن، تنها یک احساس نیست؛ ریشهای است که در عمق جان میدود و انسان را با خاک، مردم و تاریخش پیوند میدهد.
وطن، همان جایی است که اولین نفس را کشیدیم و اولین رؤیا را ساختیم.
عشق به وطن یعنی اشک شوق هنگام دیدن پرچم در باد، یعنی لرزش دل از شنیدن نام سرزمینت.
گاهی وطن یعنی مادری پیر که با نگاهش تو را به ماندن دعوت میکند.
گاهی وطن یعنی کودکی که در کوچه خاکی بازی میکند و لبخند میزند، بیآنکه بداند چه گنجی در دل این خاک نهفته است.
عشق به وطن یعنی ایمان به فردا، حتی اگر امروز تاریک باشد.
یعنی باور به اینکه هر وجب از خاکش، با خون و غیرت نسلها آبیاری شده است.
وطن یعنی دلِ خستهای که هنوز امید دارد، هنوز مقاومت میکند.
عشق به وطن یعنی کار کردن صادقانه، حتی اگر هیچکس نبیند.
یعنی ساختن، نه شکایت کردن.
یعنی کاشتن بذر امید در دل جوانان، نه زهر ناامیدی در کلام.
عشق به وطن یعنی مسئولیت، یعنی سربلندی، یعنی فداکاری بیمنت.
یعنی افتخار به گذشته و تلاش برای آینده.
هر ملتی که عشق به وطن را از یاد ببرد، ریشهاش خشک میشود.
اما ملتی که دلش برای خاکش بتپد، هیچ قدرتی نمیتواند او را از پا درآورد.
عشق به وطن، یعنی بودن در سختیها و لبخند زدن با غرور.
یعنی بوسیدن خاکی که نامت را در آن نوشتهاند.
یعنی باور به این جمله ساده اما عمیق:
«من اینجا به دنیا آمدهام، و تا آخرین نفس، با عشق از وطنم پاسداری میکنم.»
زیرا وطن، تنها یک مکان نیست؛ وطن، خودِ ماست ، وطن جان مااست
- 04/08/03
