□ فردوسی حکیم : توانا بُوَد ، هر که دانا بُوَد □

Veteran43 _ کهنه سرباز وطن
□ فردوسی حکیم :  توانا  بُوَد ، هر که دانا  بُوَد □

نشر آموزش ، رشدفردی ، افزایش اطلاعات عمومی

  • ۰
  • ۰

》》》بابا آب ندارد ، سارا کفش و لباس ندارد . . .

گرانی مثل سایه افتاده روی سفره‌ها ، هر روز کوتاه‌تر و کوتاه تر ، هر شب خالی‌تر و خالی تر . . .

تورم عدد نیست ، نفس‌تنگیِ زندگی‌ست ، وقتی قیمت‌ها می‌دوند و حقوق‌ها می‌لنگند .

بازنشسته‌ای که عمرش را داده ، امروز برای نان و دارو شرمنده‌ی خانه می‌شود. درمان که باید رایگان باشد برای بازنشسته ، امروز پول دارو را بیمه نمی دهد ، حتی پزشکان بیمه را قبول ندارند . مسبب این ظلم ها کیست ؟

کارگری که ستونِ تولید است، شب با فکر فقر و حسابِ بدهی‌ها خوابش نمی‌برد.

کشاورزی که زمین را زنده نگه می‌دارد، خودش زیر بار هزینه‌ها خم می‌شود.

چه دردناک است که انسان شریف با دستِ پینه‌بسته ، فقیر و مفلوک بماند.

چه تلخ است که «کار» باشد، اما «آرامش» نه . . .

چه بی‌رحمانه قیمت‌ها بالا می‌روند و امیدها پایین می‌آیند .

ما اعتراض داریم؛ نه به زندگی ، به بی‌عدالتی‌ای که زندگی را می‌بلعد .

ما فریاد می‌زنیم؛ برای حقِ نان، حقِ درمان، حقِ کرامت ، حق زندگی معمولی ، حق . . .

چرا باید دارو انتخاب شود یا غذا ؟ چرا باید اجاره ، کابوسِ هر ماه باشد؟

چرا کسی صدای پیرمردی را نمی‌شنود که می‌گوید: «حقوقم تا نیمه‌ی ماه نمی‌رسد»؟

چرا مادر باید قیمتِ شیر را با بغض بپرسد و از قفسه‌ها چشم بدزدد؟

این فشار مضاعف، فقط روی شانه‌ی ضعیف‌ها می‌نشیند؛ انگار عدالت سهمیه‌بندی شده است.

ما از وعده‌های تکراری خسته‌ایم؛ سفره با شعار پر نمی‌شود.

ما از نگاهِ بی‌تفاوت خسته‌ایم؛ درد اگر دیده نشود، عمیق‌تر می‌شود.

می‌خواهیم پاسخ باید روشن باشد ، ؛ اقدام باید روشن باشد ، نه آمارهای سرد و دور از حقیقت.

امنیتِ معیشت وجود ندارد ؛ تا بازنشسته با عزت زندگی کند، کارگر با امید، کشاورز با پشت‌گرمی.

اعتراض ما خشونت نیست ؛ خواستنِ حق است، همان حقِ ساده‌ی «زندگی قابل تحمل».

تا وقتی سفره‌ها کوچک می‌شود، صدای ما بزرگ‌تر می‌شود: عدالت، کرامت، نان.

  • 04/09/28
  • Q _ z